از سنگینتر شدن بدهی تا هزینه درمان و خرج تحصیل در خارج

از حباب قیمت سکه و دلار تا سفره مردم فاصلهها مدام بیشتر میشود. در شرایطی که هنوز مردمی در این کشور زندگی میکنند که دلار هزار تومانی را در خاطر دارند، عبور ارزش این ارز از ۱۳۰ هزار تومان در روزهای اخیر، بحران ناپایداری ارز را به شکلی ملموستر از همیشه در زیست مردم ایران نشان میدهد.
«بحران ارز در کشور وارد فاز جدیتری شده است»؛ این را علیاصغر سعیدی، جامعهشناس اقتصادی، میگوید و توضیح میدهد: «مسئله افزایش قیمت ارز و همچنین تورم موجود در جامعه اگرچه موضوع جدیدی نیست اما در مقایسه با گذشته شدت گرفته است. این بحران از حوزه صرفا اقتصادی خارج شده و ابعاد اجتماعی زیست مردم ایران را نیز درگیر خود کرده است.
وی ادامه داد: تأثیرش هم جدی و چندلایه است. به نظر من اولین اثر این ماجرا، کاهش اعتماد عمومی است. البته تا امروز هم این اتفاق رخ داده است. درحالیکه آینده ایران نقاط عطفی خواهد داشت که برای آن روز ما به این اعتماد نیاز داریم. به طور مثال، وقتی رئیسجمهوری حرف از ریاضت اقتصادی میزند، این ریاضت برای سال آینده خیلی شبیه به دوران «علی امینی» است که در دوران خودش چنین حرفهایی زده بود و باعث ایجاد ناامیدی در بخشهای مختلف اقتصادی شد. حتی مردم یک کیسه سیمان هم نمیخریدند که کاشی خانه خود را درست کنند.
از طرف دیگر، یک مرکز تدارکات کشوری درست شده بود که به برخی از کارمندان دولت به جای پول، جنس میداد. حتی شایعه شده بود که برخی از این شرکتهای ساختمانی، محصولات خودش را به کارمندانش میداد؛ یعنی وضعیت اقتصادی تا این میزان افت کرده بود؛ بنابراین ما باید اوضاع را با نمونههای تاریخی مقایسه کنیم تا بتوانیم فضا را رصد کنیم. گویا یک بیحسی در برابر نظرات مسئولان ایجاد شده که همین موضوع در نهایت بر مقبولیت سیاسی نیز اثر میگذارد».
از نگاه او، اثر دوم افزایش شدید نرخ ارز، ایجاد شکاف طبقاتی است؛ چراکه قشرهایی در جامعه هستند که اتفاقا این افراد در زیست روزمره مردم به چشم میآیند. آنهایی که بدون اضطراب زندگی میکنند و تماشای آنها به احساس بیعدالتی دامن میزند. به طور مثال همین طرح کالابرگی که تدوین شده است، فاصله گروههای درآمدی را نشان میدهد و جای برخی از دهکها را بهشدت و با سرعت تغییر میدهد. یعنی دهکی که در رتبه ششم این کالابرگ را دریافت نکند، به دهک چهارم برسد.
آمارها هم که نشان میدهد ضریب جینی کاهش پیدا کرده است. اما این ناشی از آن است که گروههای اجتماعی به هم خیلی نزدیک شدهاند و به سمت گروههای فقیر رفتهاند. او همچنین مسائل پیرامون روان مردم را جدی میبیند: «عامل سوم، افزایش اضطراب و ناامیدی در خانوادهها است. بهویژه که بیکاران جوان در خانوادهها هستند و چون آیندهای ندارند، مستعد این هستند که در شبکههای حوزه جرائم جذب شوند و به سمت بزه بروند».
همچنین روابط اجتماعی بین انسانها نیز از این بحران آسیب خواهد دید: «مسئله چهارم، اختلالی است که در روابط اجتماعی به وجود میآید، چون وقتی منابع کمیاب میشود، رقابت بر سر رسیدن به آن افزایش پیدا میکند. نگاهی به همین شب یلدایی که گذشت، نشان داد که چقدر مردم کمتر از گذشته میتوانند روابط خانوادگی و جمعی خود را داشته باشند. به دنبال آن، حس مشارکت جمعی، تعلق خاطر و احساس اطمینان و از عضو یک گروه بزرگتر بودن بهمرور نازلتر میشود. از سوی دیگر، جای خود را به بقای فردی میدهد. همه اینها هم در نهایت بر نظم اخلاقی جامعه اثر میگذارد. شرایط به سمتی میرود که سطح اعتماد مدام کم و کمتر شود و این موضوع میان بازاریها و روابط بین تجارت و صنایع دیده میشود که تمام نظم اخلاقی پیرامون وعدهها و قولها و برنامهها محدود به دوره ثبات میشود و در فقدان ناپایداری این نظم هم شکننده میشود».
این جامعهشناس اقتصادی معتقد است یکی از جدیتری بروزهای اجتماعی در این دوره، تمرکز بر زندگی فردی است: «حس دیگرخواهی، تعامل و همکاری در فضای این چنین جوامعی بهمرور از بین میرود. چون هرکسی مجبور میشود تنها به خودش و خانوادهاش فکر کند. وقتی راستگویی و صداقت هم در معاملات نباشد، امکان تقلب هم زیاد میشود. این مدت حقوق اعضای هیئت علمی هم مطرح شده است. واضح است که کیفیت تدریس و آموزش افت میکند. کیفیت درمان کمتر میشود. داروها با افت کیفیت روبهرو میشوند و زیست جمعی دچار مخاطره میشود».
