درسهای «راز سرمایه» برای اقتصاد ایران

پارس فارس – عبدالرضا داوری، هرناندو دوسوتو در کتاب «راز سرمایه» پرسشی بنیادین مطرح میکند: چرا سرمایهداری در کشورهای غربی به تولید ثروت انجامیده، اما در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه شکست خورده است؟ پاسخ او کمبود منابع، استعداد یا دارایی نیست؛ مشکل آنجاست که بخش بزرگی از داراییهای مردم این کشورها، بهدلیل فقدان هویت حقوقی روشن، نمیتواند به «سرمایه» تبدیل شود.
این نظریه، تصویری دقیق از یکی از مشکلات بنیادی اقتصاد ایران ارائه میدهد. میلیونها ایرانی صاحب خانه، زمین، مغازه، کارگاه، ماشینآلات، مهارت و کسبوکارند؛ اما بخش مهمی از این داراییها یا سند رسمی ندارند، یا بهعنوان وثیقه پذیرفته نمیشوند، یا در شبکهای از مقررات پیچیده و نهادهای ناکارآمد گرفتار شدهاند. این داراییها وجود دارند و ارزشمندند، اما قدرت اعتبارآفرینی و تولید ثروت ندارند؛ به تعبیر دوسوتو، «سرمایههای مرده» هستند.
خانه قولنامهای در یک سکونتگاه غیررسمی ممکن است حاصل سی سال کار یک خانواده باشد، اما نمیتواند پشتوانه تأمین مالی یک فعالیت تولیدی قرار گیرد. ماشینآلات یک کارگاه، موجودی انبار، قرارداد فروش، حسابهای دریافتنی و حتی مالکیت فکری یک بنگاه نیز در نظام بانکی ایران معمولاً وثیقه مؤثری محسوب نمیشوند. بانکها بیشتر ملک مرغوب شهری یا ضمانت صاحبان نفوذ را میپذیرند. در نتیجه، کسی که دارایی و توان تولید دارد اما به شبکه قدرت و اعتبار بانکی متصل نیست، از چرخه سرمایهگذاری حذف میشود.
درس نخست «راز سرمایه» برای ایران، ضرورت اجرای یک نهضت ملی تثبیت مالکیت است. باید املاک قولنامهای، زمینهای دارای مالکیت مبهم، واحدهای مستقر در بافتهای فرسوده و داراییهای مشروع مردم، با سازوکاری سریع و کمهزینه تعیین تکلیف شوند. البته تثبیت مالکیت نباید به معنای مشروعیتبخشیدن به زمینخواری و تصرف منابع عمومی باشد؛ بلکه هدف، تبدیل مالکیت مشروع اما غیررسمی مردم به حقی شفاف، قابلانتقال و مورد حمایت قانون است.
درس دوم، اصلاح نظام وثیقهگذاری است. اعتبار نباید فقط در اختیار کسی باشد که آپارتمانی گرانقیمت در تهران دارد. ماشینآلات، محصولات انبارشده، مطالبات قراردادی، درآمد آینده و حقوق مالکیت فکری نیز باید در سامانهای شفاف ثبت و به وثیقه تبدیل شوند. چنین تحولی میتواند مسیر تأمین مالی میلیونها بنگاه کوچک و متوسط را باز کند.
درس سوم، رسمیکردن اقتصاد غیررسمی از طریق ایجاد منفعت است، نه صرفاً اعمال فشار. بسیاری از مشاغل کوچک برای فرار از قانون شکل نگرفتهاند؛ بلکه هزینه مجوز، مالیات، بیمه و مقررات متغیر، آنان را به حاشیه رانده است. رسمیشدن باید برای یک کسبوکار کوچک، اعتبار بانکی، بیمه، امکان انعقاد قرارداد و حمایت قضایی به همراه آورد؛ نه اینکه فقط مالیات و بازرسی بیشتری بر او تحمیل کند.
اما نسخه دوسوتو یک محدودیت جدی هم دارد. سنددارکردن داراییها، بدون مهار تورم، اصلاح بانکها، امنیت قراردادها و مقابله با انحصار، لزوماً به تولید منجر نمیشود. اگر محیط اقتصادی ناامن باشد، سند جدید ممکن است فقط امکان بدهکارشدن خانواده و انتقال دارایی او به بانک یا صاحبان سرمایه را فراهم کند. بنابراین اصلاح حقوق مالکیت باید همراه با ثبات اقتصادی و عدالت اعتباری باشد.
این اندیشه در حوزه منابع ملی نیز قابل گسترش است. مردم ایران تنها نباید دریافتکننده یارانه حاصل از نفت، گاز و معادن باشند؛ آنان باید مالک حقوقی و واقعی بخشی از این ثروتها شوند. سهم مردم از منابع ملی، اگر شفاف، درآمدزا و قابلانتقال باشد، میتواند هر خانواده ایرانی را به دارنده یک دارایی مولد تبدیل کند.
اقتصاد ایران فقیر نیست؛ اما بخش مهمی از ثروت آن یا در اختیار انحصارهاست، یا در بوروکراسی منجمد شده، یا بهصورت داراییهای غیررسمی و غیرقابلاستفاده باقی مانده است. مسئله اصلی، خصوصیسازی بیشتر یا انتقال ثروت مردم به صاحبان رانت نیست. مأموریت یک انقلاب اقتصادی واقعی آن است که دارایی مشروع هر ایرانی را به سرمایهای زنده، مولد و اعتبارآفرین تبدیل کند.
ایران زمانی ثروتمند میشود که مردمش فقط صاحب دارایی نباشند، بلکه بتوانند از دارایی خود برای تولید قدرت اقتصادی و ساختن آینده استفاده کنند.
