جمعه، ۲۶ آبان ۱۳۹۶
November 17, 2017
  جستجو


آخرین اخبار
‎آیا میدانستید با پیوستن به کاربران افتخارى پارس فارس می توانید مطلب منتشر کنید و همه بازديد هايتان را به پول تبديل كنيد ؟

همین الان به ما بپیوندید و کسب درآمدتونو شروع کنید !


۷ آبان ۱۳۹۶       ۱۴:۵۰       6/33713     

معرفی بازی جذاب آنچارتد لاست لگسی UNCHARTED: THE LOST LEGACY+تصاویر و ویدئو

  بازی انحصاری پلی استیشن ۴ تاریخ عرضه بازی  آنچارتد Lost Legacy : این بازی در تاریخ  دوشنبه، ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ برای خرید وارد بازار های جهانی خواهد شد. سازگار با پلی استیشن ۴ معمولی ، پلی استیشن ۴ اسلیم و پلی استیشن ۴ پرو سبک: اکشن ماجراجویانه Chloe Frazier و Nadine Ross شخصیت های اصلی این بازی خواهند بود. برای اجرای بازی Uncharted: The Lost Legacy  نیازی نیست که بازی Uncharted 4 را خریداری کرده و روی کنسول نصب کرده باشید.


 

 

پارس فارس/آخرین‌‌‌باری‌ که استودیوی ناتی‌داگ با یک محتوای داستانی قابل‌دانلودِ دو-سه ساعته غوغا به پا کرد به Left Behind برمی‌گردد. آنها با The Last of Us صنعت بازی را با یک زلزله‌ی دگرگون‌کننده‌ی واقعی روبه‌رو کرده بودند و در لحظاتی که تازه داشتیم از زیر آوارها و خرابه‌های باقی مانده از آن بیرون می‌آمدیم و در زمانی که هنوز استخوان‌هایمان از چیزی که تجربه کرده بودیم درد می‌کرد و بدن‌مان سیاه و کبود بود، خبر رسید که یک زلزله‌ی دیگر در راه است. در ابتدا آن را جدی نگرفتیم. با خودمان گفتیم مگر می‌شود زلزله‌ای قوی‌تر از The Last of Us وجود داشته باشد؟! در عوض نگران بودیم که نکند ناتی‌داگ دارد با این محتوای اضافه از موفقیت The Last of Us سوءاستفاده می‌کند. Left Behind اما نه تنها نگرانی‌هایمان را به حقیقت تبدیل نکرد، بلکه خود به زلزله‌ی کوتاه‌تر اما پرقدرت‌تری تبدیل شد. همان‌طور که ناتی‌داگ با The Last of Us، تکانی اساسی به ساختار بازی‌های بلاک‌باستری داستان‌محور داده بود، با Left Behind هم معنای محتواهای قابل‌دانلود را متحول کرد. Left Behind نه یک محتوای «اضافی»، بلکه حکم تکه‌‌ی پازل گم‌شده‌‌ای را بازی می‌کرد که بدون آن گیم‌پلی و داستان شخصیت‌های بازی اصلی کامل نمی‌شد. خب، بعد از موفقیت Left Behind به نظر می‌رسید ناتی‌داگ قصد دارد این کار را برای پروژه‌های آینده‌اش هم تکرار کند؛ یعنی داستانی را که نمی‌تواند در بازی اصلی جا بدهد بردارد و آن را در قالب یک محتوای اضافی منتشر کند و ناتی‌داگ آن‌قدر بزرگ است که این محتواهای اضافی به اندازه‌ی بازی‌های اصلی‌شان مورد توجه قرار بگیرند.

بنابراین حتی قبل از انتشار Uncharted 4، حدس و گمانه‌زنی‌های زیادی درباره‌ی اینکه محتوای داستانی قابل‌دانلود این بازی به چه شخصیتی می‌پردازد وجود داشت. بعضی‌ها از سم، برادر گم‌شده و حالا پیدا شده‌ی نیتن دریک به عنوان گزینه‌ی اصلی یاد می‌کردند و برخی دیگر جوانی‌های سالی و اتفاقات قبل از آشنایی او با نیتنِ نوجوان را دوران پتانسیل‌داری برای انتخاب می‌دانستند. اما بعدا خبر رسید که پروتاگونیست اصلی محتوای داستانی قابل‌دانلود Uncharted: The Lost Legacy ، کلویی فریز خودمان خواهد بود. دختر بذله‌گو و جسوری که در قسمت دوم و سوم «آنچارتد» با او همراه شده بودیم و جای خالی‌اش بدجوری در قسمت چهارم که حکم جمع‌بندی داستان اکثر کاراکترهای مجموعه را داشت احساس می‌شد. پس به نظر می‌رسید ناتی‌داگ دارد از این طریق می‌گوید که ما نه تنها کلویی را فراموش نکرده‌ایم، بلکه برنامه‌ی ویژه‌ای برای او ریخته‌ایم. آن‌قدر ویژه که The Lost Legacy به مرور زمان از یک محتوای قابل‌دانلود معمولی تغییر شکل داد و به یک اسپین‌آف تمام‌عیار تبدیل شد. نتیجه این شد که دوباره خودمان را در موقعیت مشابه‌ای پیدا کردیم؛ همان‌طور که بعد از تجربه‌ی The Last of Us به این فکر می‌کردیم که ناتی‌داگ قصد دارد با Left Behind چطوری دوباره شگفت‌زده‌مان کند، بعد از «آنچارتد ۴» که حکم تکامل فرمول «آنچارتد» را داشت و با توجه به اینکه قبلا انتظارات‌مان با Left Behind نسبت به محتواهای اضافی ناتی‌داگ بالا رفته بود، منتظر بودیم تا ببینیم آیا The Lost Legacy، پدیده‌‌ای مثل Left Behind را تکرار می‌کند یا نه. و این موضوع حتما سوال بسیاری از شما هم است؟ سوالی که جواب دادن به آن چندان سرراست نیست.

اولین چیزی که درباره‌ی The Lost Legacy باید بگویم این است که نمی‌دانید چقدر خوشحال هستم که به این زودی با یک «آنچارتد» دیگر روبه‌رو می‌شویم. یا به عبارت دیگر با یک بازی جدید از ناتی‌داگ روبه‌رو می‌شویم. من را یاد زمانی می‌اندازد که درست بعد از اینکه آلخاندرو گونزالس ایناریتو با فیلم «بردمن» برنده‌ی بهترین فیلم اسکار شد، خبر رسید که «ازگوربرخاسته»، فیلم بعدی این کارگردان زودتر از آن چیزی که فکرش می‌کردیم از راه می‌رسد. همین که این‌قدر زود پروژه‌ی جدیدی از سوی هنرمندان ناتی داگ دریافت می‌کنیم فارغ از هر چیز دیگری اتفاق کمیاب و هیجان‌انگیزی است که باید آن را دو دستی بچسبیم. اما خود بازی چطور است؟ از The Lost Legacy انتظار چیز عجیب و غریبی نداشته باشید. حالا که نام ناتی‌داگ با پیشرفت گره خورده است و اینکه آنها قبلا با Left Behind، فرمول The Last of Us را تکمیل کردند به این معنی نیست که The Lost Legacy نیز قدم رو به جلوی بزرگی برای این استودیو محسوب می‌شود. اولین چیزی که باید درباره‌ی The Lost Legacy بدانید این است که بازی تقریبا فاقد ویژگی و سکانسِ متحول‌کننده‌ای است که تاکنون در مجموعه‌ی «آنچارتد» با آن روبه‌رو نشده باشید. مخصوصا از لحاظ مکانیک‌های گیم‌پلی و ست‌پیس‌های هالیوودی منحصربه‌فرد.

دوباره با کاراکترهایی که ترکیبی از خصوصیات یک ماجراجو، یک تاریخ‌شناس، یک جستجوگر، یک باستان‌شناس و یک جنگجو و تیرانداز حرفه‌ای هستند همراه می‌شویم. باز دوباره آنها قصد دارند رد عتیقه‌ای بسیار ارزشمند و غیرقابل‌دستیابی را بزنند. باز دوباره در جریان این ماموریت از شهرها و دنیاهای باستانی گم‌شده‌ی آخرالزمانی سر در می‌آورند. باز دوباره یک‌عالمه مزدور مسلح سر راهشان قرار می‌گیرند. باز دوباره یک ماشین زرهی مجهز به مسلسلی روی سقفش به‌‌طرز دیوانه‌واری تعقیبشان می‌کند. باز دوباره  آنها قدم به درون معبدها و مقبره‌ها و گورستان‌ها و مخفیگاه‌های باستانی زیرزمینی می‌گذارند و داستان‌هایی را درباره‌ی اتفاقاتی که قرن‌ها قبل در آنجا افتاده است کشف می‌کنند. کماکان باید یک‌ سری معماهای محیطی پیچیده را حل کنید. هر از گاهی زیر پایتان خالی می‌شود و در حالی که زمان و زمین دارد در دور و اطرافتان فرو می‌ریزد، به‌طرز معجزه‌آسایی روی پله‌هایی که در حال سقوط است می‌دوید و در لحظه‌ی آخر دستتان را برای گرفتن دست رفیق‌تان دراز می‌کنید و بعد کاراکترها را در حال خندیدن به تجربه‌شان از روبه‌رو شدن با مرگ تماشا می‌کنید. هنوز با طنابی متصل به یک قلاب بین زمین و هوا معلق می‌شوید. حتی کلویی هم از نظر حس ماجراجویی و بذله‌گویی‌اش و از لحاظ خصوصیات شخصیتی‌اش فرق چندانی با نیتن دریک نمی‌کند. نهایتا بازی با سکانس اکشنِ غول‌پیکری که تمام لازمه‌های سینمای بلاک‌باستری را تیک می‌زند به پایان می‌رسد.

The Lost Legacy به جز یک سری تغییرات و بهبودهای جزیی، همان آنچارتدی است که در قسمت چهارم تجربه کرده بودیم. انگار این بازی بخشی از بازی اصلی بوده است و ناتی‌داگ آن را قبل از انتشار، حذف کرده بوده است تا جدا بفروشد. یا شاید تیم دوم ناتی‌داگ دور هم جمع شده‌اند و تصمیم گرفته‌اند چیزی بسازند که کلکسیونی از بهترین و آشناترین ویژگی‌ها و جاذبه‌های «آنچارتد»‌ باشد. مثل وقتی که خواننده‌ی موردعلاقه‌تان، آلبومی منتشر می‌کند که فقط حاوی بهترین قطعات تمام دوران کاری‌اش است. The Lost Legacy چنین حس و حالی دارد. شاید بعد از توضیحات بالا به این نتیجه برسید که خب، حالا که The Lost Legacy چیز جدیدی برای عرضه ندارد و قدم به قدم تکرار فرمول آشنای «آنچارتد» است، پس یعنی ناتی‌داگ خرابکاری کرده است. که آنها در حد انتظارات ظاهر نشده‌اند. یا اینکه با بازی کلیشه‌ای و فرمول‌زده‌ای طرفیم که برای کسانی که بازی‌های قبلی را خورده‌اند خسته‌کننده می‌شود. اما باورتان نمی‌شود چندتا از سرگرمی‌های سینمایی و گیمی که هر سال عرضه می‌شوند با وجود فرمول‌محور بودن، چقدر شگفت‌انگیز هستند.

فرمول‌محور بودن و عدم ارائه‌ی چیزی کاملا نو صرفا به معنی بد بودن نیست. تا وقتی که سازندگان بتوانند از فرمول، انرژی و هیجان تازه‌ای بیرون بکشند، فرمول بد نیست. البته که خلاقیت و فروپاشی انتظارات مخاطب به چیز ماندگاری مثل Left Behind منجر می‌شود، اما فرمول صرفا به معنی کلیشه‌ای شدن نیست. از بهترین نمونه‌ی سینمایی‌اش می‌توانم به «لوگان» (Logan) اشاره کنم که گرچه تک‌تک نقاط داستانی‌اش، از یک قهرمان درهم‌شکسته و ناامید با گذشته‌ای تلخ تا دوستی‌اش با یک دختر شلوغ و پرانرژی و ایستادگی‌شان در مقابل بدمن‌های بی‌رحم قصه، از فرمول آشنایی پیروی می‌کرد، اما از آنجایی که فیلم این فرمول را به بی‌نقص‌ترین شکل ممکن به اجرا درآورد، فیلم در عین قابل‌پیش‌بینی‌بودن، نفسگیر و اشک‌آور شد. و خوشبختانه چنین چیزی درباره‌ی The Lost Legacy هم صدق می‌کند. اعضای تیم دوم ناتی‌داگ موفق شده‌اند تک‌تک ویژگی‌های آشنای «آنچارتد»های گذشته را بردارند و با ترکیب دوباره‌ی آنها، چیزی عرضه کنند که عدم نوآوری‌اش توی ذوق نمی‌زند. مهم نیست این مسیر را در گذشته چندبار پشت سر گذاشته‌ایم، The Lost Legacy کاری می‌کند تا دوباره حس لذت‌‌بخش جستجو، ماجراجویی و اکتشاف را لمس کنیم و در حال ویراژ دادن با ماشین در بین موتورسوارانی که ما را زیر باران گلوله گرفته‌اند، ذوق‌مرگ شویم و از روبه‌رو شدن با مجسمه‌های باستانی غول‌پیکر و صخره‌نوردی روی آنها، خود را غوطه‌ور در دنیای بازی پیدا کنیم.

یکی از دلایلی که The Lost Legacy را با «لوگان» مقایسه کردم به خاطر این است که هر دو محصول با داستان قوی و چندلایه‌شان، روی ساختار آشنایشان را می‌پوشانند و دیگری به خاطر این است که هر دو محصول حکم نتیجه‌گیری مجموعه‌های انقلابی و باسابقه‌ای را دارند که باید در اوج خداحافظی می‌کردند. چون هیچ چیزی بدتر از به اتمام رسیدنِ مجموعه‌ای محبوب با قسمتی ضعیف نیست. همان‌طور که «لوگان» حکم پایان‌بندی داستان وولورین و بستن پرونده‌ی اولین دورانِ اقتباس‌های کامیک‌بوکی را برعهده داشت، The Lost Legacy هم فقط یک اسپین‌آف معمولی نیست. The Lost Legacy وظیفه‌ی سنگینی برعهده داشته است. اگر «آنچارتد ۴» نقش پایان‌بندی داستان نیتن دریک را برعهده داشت، The Lost Legacy نقش نتیجه‌گیری مجموعه‌ی «آنچارتد» را ایفا می‌کند. The Lost Legacy احتمالا برای مدت طولانی‌ای آخرین قسمت از این مجموعه محسوب می‌شود. پس، ناتی‌داگ از این فرصت کمال استفاده را کرده است تا با یک تیر دو نشان بزند. هم کمبود کلویی در قسمت چهارم را برطرف کند و هم از طریق این اسپین‌آف به‌طور رسمی خداحافظی تلخ و شیرینی با «آنچارتد» داشته باشد. شیرین از این جهت که خوشبختانه «آنچارتد» با دنباله‌های پرتعداد و ضعیف، به یک مجموعه‌ی از نفس افتاده و آشوب‌زده‌ی دیگر مثل Assassin’s Creed تبدیل نمی‌شود و تلخ از این جهت که بالاخره خداحافظی با این کاراکترها و این دنیا خیلی سخت است.

بنابراین شاید سازندگان از روی قصد در این قسمت دست به نوآوری‌ها و تغییرات بزرگ نزده‌اند. چون The Lost Legacy حکم مرحله‌ی بعدی «آنچارتد» را ندارد که از آن انتظار تغییر و تحول داشته باشیم. The Lost Legacy همان‌طور که از نامش مشخص است، درباره‌ی آینده نیست، بلکه درباره‌ی گذشته است. The Lost Legacy مثل یک خاطره‌بازی می‌ماند. مثل وقتی که بعد از مدت‌ها در بزرگ‌سالی به مدرسه‌ی ابتدایی‌تان که در کودکی به آن می‌رفتید برمی‌گردید و در حیاط خالی‌اش راه می‌روید و با دیدن در و دیوار مدرسه، یاد خاطره‌ی شیرینی از گذشته می‌افتید. با دیدن سکوهای کنار دیوار یادتان می‌افتد که چگونه در زنگ تفریح با بچه‌ها بالا بلندی باز می‌کردید یا با سر زدن به پشت مدرسه یادتان می‌افتد که سایه‌ و فضای خلوت پشت مدرسه چه محیط فوق‌العاده‌ای برای گپ زدن با دوستان بود. The Lost Legacy هم چنین حس و حالی دارد. شاید به خاطر همین است که بخش‌های زیادی از بازی یادآور فصل‌های مشهوری از قسمت‌های قبلی است. از جایی که کلویی مثل فصلِ آوارگی نیتن دریک در بیابان ربع‌الخالی از قسمت سوم برای مدتی در فضای جنگلی یک محیط خیلی خیلی بزرگ رها می‌شود گرفته تا فینال بازی که ترکیبی از اکشن‌های تعقیب و گریز و مبارزه‌های تن‌به‌تنِ قسمت چهارم و فصل قطار از قسمت دوم است. پس شاید بتوان گفت عدم نوآوری The Lost Legacy نه تنها نکته‌ی منفی محسوب نمی‌شود، بلکه کاملا در راستا با حرفی که ناتی‌داگ می‌خواهد با این نسخه بزند نیز قرار می‌گیرد. انگار ناتی‌داگ با این بازی در قالب یک مونتاژ سریع دارد به یادمان می‌آورد که چه مسیری را در طول این چند سالی که با «آنچارتد» بوده‌ایم پشت سر گذاشته‌ایم و انگار می‌خواهد بگوید این میراثی است که مثل یکی از همان گنجینه‌های گم‌شده‌ای که نیتن دریک و دار و دسته‌اش در جستجویشان هستند در موزه قرار خواهد گرفت تا آیندگان با تماشای آن به یاد بیاورند که زمانی «آنچارتد» همچون تمدنی پیشرفته و باعظمت، برای خودش چه بر و بیایی داشته‌ است و به جای اینکه مثل بسیاری از تمدن‌های دیگر (مجموعه‌های دیگر) کارش به سقوط و نابودی به دست خودشان کشیده شود، در اوج باقی ماند و ماندگار شد. چنان تاثیری از خودش گذاشت که تمدن‌های آینده آن را فراموش نخواهند کرد و همیشه به نیکی از آن یاد خواهند کرد.

اما حتما یکی از مهم‌ترین سوال‌هایتان این است که آیا گروه دو نفره‌ی کلویی فریزر و ندین راس به پای نیتن و سالی می‌رسند یا نه؟ آره، آن هم چه جورم. اتفاقا یکی از بهترین تصمیمات سازندگان انتخاب کلویی و ندین، آنتاگونیست «آنچارتد ۴» به عنوان شخصیت‌های اصلی این قسمت است. چرا؟ خب، داستان نیتن دریک و سالی نه تنها در پایان قسمت چهارم به سرانجامی مطلق رسید، بلکه شخصا اگر قرار بود بین نیتن و سالی و دو نفر شخصیت جدید، شخصیت‌های اصلی این اسپین‌آف را انتخاب می‌کردم، بی‌تردید دو نفر دیگر را انتخاب می‌کردم. نه اینکه نیتن و سالی خسته‌کننده شده باشد، بلکه به خاطر اینکه ناتی‌داگ نشان داده پتانسیل معرفی و پرورش شخصیت‌های جدید و قوی را دارد. مخصوصا با توجه به اینکه کلویی و ندین هر دو کاراکترهایی هستند که در قالب شخصیت‌های فرعی تاثیرگذار ظاهر شدند و همیشه پتانسیل این را داشتند تا بیشتر از اینها مورد توجه قرار بگیرند. این در حالی است که از آنجایی که نیتن دریک و کلویی از لحاظ خصوصیات شخصیتی خیلی به هم شبیه هستند، پس هیچ‌وقت جای خالی نیتن به عنوان ماجراجوی بامزه‌ای که حتی در خطرناک‌ترین لحظات سفرهایش هم از آنها لذت می‌برد و خوش می‌گذراند احساس نمی‌شود. از سوی دیگر اگرچه در ابتدا به نظر می‌رسد که کلویی برای پول در جستجوی عتیقه‌ای معروف به «عاج گانش» است، اما به مرور زمان کم‌کم مشخص می‌شود که این ماجراجویی معنایی بیشتر از پول‌دار شدن برای او دارد و حکم پر کردن حفره‌ی خالی‌ای در وجودش را بازی می‌کند. 

ماجرا از این قرار است که یافتن عاج گانش، رویای پدر باستان‌شناسش بوده است و حالا کلویی سعی می‌کند تا ماموریتی را که توسط او نیمه‌کاره مانده بود کامل کند. کلویی از یک طرف با ناراحتی از دل‌مشغولی‌های پدرش برای پیدا کردن عاج گانش صحبت می‌کند؛ دل‌مشغولی‌هایی که باعث شده بود او نتواند یک پدر مسئولیت‌پذیر و خانواده‌ی معمولی داشته باشد، اما The Lost Legacy به یکی از آن داستان‌های فرزندی که از بی‌‌مسئولیتی والدینش عصبانی است تبدیل نمی‌شود. در عوض ما می‌بینیم که کلویی در عین ناراحت بودن از این موضوع، پدرش را هم درک می‌کند. چون حالا تمام فکر و ذکر خودش هم در بزرگ‌سالی به ماجراجویی و اکتشاف خلاصه شده و حالا خود را در موقعیت مشابه‌ای پیدا کرده و می‌تواند حس و حال پدرش در آن دوران را احساس کند. می‌تواند احساس کند که چه نیروی قدرتمندی او را از خانواده‌اش دور می‌کرد و به این سمت و سو می‌کشید. نیروی قدرتمند و جذابی که حالا کلویی را در دام خودش انداخته است. این همان نیرویی است که در «آنچارتد ۴» داشت رابطه‌ی نیتن و النا را خراب می‌کرد. اما اگر این نیرو در «آنچارتد ۴» به عنوان یک نیروی تخریبگر و ترسناک به تصویر کشیده شده بود، در اینجا به عنوان نیرویی زیبا به نظر می‌رسد. این در حالی است که فرصت پیدا می‌کنیم تا بعد از اتفاقات «آنچارتد ۴» ببینیم ندین در چه وضعیتی به سر می‌برد و بازی حکم جمع‌بندی داستان ندین را که در بازی قبلی باز مانده بود هم دارد. اگرچه کلویی و ندین سفر دوتایی‌شان را کمی تهاجمی و بدون اعتماد به یکدیگر شروع می‌کنند، اما ماجراجویی آنها کم‌کم به شکل‌گیری رابطه‌ی دوستانه‌ی طبیعی و متقاعدکننده‌ای منجر می‌شود که به اندازه‌ی رابطه‌ی نیتن و سالی پر از شوخی و لحظات بامزه و احساسی است. و در نهایت آنها را به چیزی فراتر از یک زن فم فاتالِ مرموز و یک زن بزن‌بهادر و خشن که از قبل با این صفات می‌شناختیمشان تبدیل می‌کند.

لینک کوتاه :

دیدگاه کاربران

تا الان دیدگاهی در رابطه با این مطلب ثبت نشده !

درج دیدگاه



اشتراک گذاری

فایل های ضمیمه



Top